کودکان و انقلاب زن، زندگی، آزادی
در آستانهی چهارمین سالگرد جنبشی انقلابی قرار داریم که از سوی بسیاری، نخستین انقلاب زنانهی تاریخ نام گرفت. جنبشی که با قتل حکومتی مهسا ژینا امینی آغاز شد و بهسرعت تمامی عرصههای جامعه، از شهرهای بزرگ تا شهرها و روستاهای کوچک، را درنوردید و زنان و مردان، کارگران، دانشجویان، معلمان، دانشآموزان و بخشهای گستردهای از جامعه را با شعار و مطالبهی محوری «زن، زندگی، آزادی» همراه کرد. این جنبش، بزرگترین و گستردهترین و مدرنترین جنبش اجتماعی ـ انقلابی ایران از زمان روی کار آمدن جمهوری کودککش اسلامی است.
جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با حضور گستردهی زنان و مردان شجاع، انقلابی و معترض و با حمله به یکی از اصلیترین سنگرهای ارتجاعی جمهوری اسلامی، یعنی حجاب اجباری، آغاز شد؛ ابزاری که جمهوری اسلامی طی عمر ننگین خود با اتکا به آن نیمی از جامعه، زنان، را سرکوب و به بند کشیده و اشکال مختلف تبعیض و نابرابری را بر کل جامعه تحمیل کرده است. با شکستن و جابهجا کردن مرزهای این سنگر تبعیض، جامعه پیشروی خود را در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ادامه داد.
اما یکی از مهمترین ویژگیهای این خیزش، حضور گستردهی کودکان و نوجوانان، بهویژه دانشآموزان، بود. آنان در مدارس و خیابانها صدای خود را علیه تبعیض، اجبار و سرکوب بلند کردند و حق خود را برای مشارکت در آنچه مستقیماً به زندگی و آیندهی آنان مربوط بود به نمایش گذاشتند. پاسخ جمهوری اسلامی به این صدا، همان پاسخی بود که همواره به جامعه داده است: خشونت، بازداشت، شکنجه و کشتار.
کشتار کودکان یکی از آشکارترین و هولناکترین نمودهای سرکوب انقلاب «زن، زندگی، آزادی» بود. نیروهای حکومتی کودکان را در خیابانها هدف گلوله قرار دادند، آنان را در بازداشتگاهها مورد خشونت قرار دادند و خانوادههای کودکان کشتهشده را برای سکوت تحت فشار گذاشتند. جمهوری کودککش اسلامی در سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» دستکم ۶۸ کودک را کشت؛ کودکانی که حق زندگیشان با گلوله و باتوم نیروهای حکومتی گرفته شد. این کشتار نشان داد که جمهوری اسلامی، در رویارویی با جامعهی معترض، حتی کودکان را نیز بهعنوان دشمن سیاسی هدف میگیرد. بخش بزرگی از این کودکان نیز از مناطقی بودند که مردمان آن سالهاست همزمان زیر بار تبعیض قومی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی قرار دارند.
این کشتار با پایان موج اصلی اعتراضات ۱۴۰۱ پایان نیافت. سه سال بعد، هنگامی که اعتراضات از دیماه ۱۴۰۴ بار دیگر سراسر کشور را فرا گرفت، جمهوری اسلامی همان سیاست را در ابعادی هولناکتر تکرار کرد. باز هم کودکان کشته شدند، مجروح شدند، بازداشت شدند و حتی کودکان چهاردهساله به بازداشتگاهها کشیده شدند. بر اساس گزارش هرانا از پنجاه روز نخست اعتراضاتی که از ۷ دی ۱۴۰۴ آغاز شد، تا ۱۵ فوریهی ۲۰۲۶، ۲۲۶ نفر از کشتهشدگان ثبتشده زیر ۱۸ سال بودند. این ارقام فقط آمار نیستند؛ هر کدام یک کودکیِ پایانیافته، یک زندگی از دسترفته و یک حق بنیادی پایمالشدهاند.
از ۱۴۰۱ تا دیماه ۱۴۰۴ یک واقعیت تغییر نکرده است: جمهوری اسلامی در برابر نسلی که حاضر نیست فرمانبردار باشد، حتی مرز کودکی را نیز به رسمیت نمیشناسد. سرکوب کودکان از مدرسه و خیابان آغاز شده است و برای بسیاری از آنان در بازداشتگاه با خشونت، شکنجه و اعترافگیری اجباری ادامه پیدا کرده است.
حکومتی که کودکان را میکشد، بازداشت میکند، شکنجه میکند، آنان را به فقر و کار اجباری میراند و حق آموزش، امنیت، شادی و زندگی را از آنان میگیرد، نه فقط ناقض حقوق کودکان، بلکه خود یکی از اصلیترین عاملان خشونت سازمانیافته علیه آنان است.
مهمترین خواست و مطالبهی «انقلاب مهسا»، در کنار نفی همهجانبهی حاکمیت سیاه و تبهکار جمهوری اسلامی، آزادی و برابری انسانها و برچیدن بساط ظلم و تبعیض جنسی، جنسیتی، قومی، نژادی و طبقاتی است. تبلور این خواست جامعه را میتوان در منشورها و مطالبات مترقی و انقلابی این جنبش دید؛ از «منشور مطالبات ۲۰ تشکل کارگری و اجتماعی» تا «منشور مطالبات زنان» و دیگر اسنادی که پایان دادن به اشکال مختلف تبعیض و نابرابری و دخالت مستقیم مردم در تعیین سرنوشت خود را مطالبه کردهاند مطالباتی که در رأس آنها، برقراری حاکمیت مردم از تمامی اقوام و نژادها و بهدستگیری قدرت از سوی همهی اقشار و طبقات فرودست و هیچبودگان ایران قرار دارد.
مبارزهی هر روزهی زنان و مردان کارگر، معلم، پرستار، دانشجو، بازنشسته و دیگر اقشار مزدبگیر و تحت ستم، ماهها در خیابانها، مدارس، دانشگاهها و محیطهای کار ادامه یافت. جمهوری اسلامی با سرکوب، دستگیری، زندان، کشتار و اعدام، و در کنار تلاشها و حمایتهای آشکار و پنهان جریانات راست و طرفدار غرب و نیروهای محور مقاومتی، کوشید این پیشروی را متوقف کند. این جریانات نیز هر یک به شکلی در برابر استقلال و مطالبات رادیکال این جنبش ایستادند. اما جنبش متوقف نشد. اثرات آن را در مبارزات هرروزه علیه دزدی و غارت دسترنج مردم، علیه جنگافروزی و تروریسم جمهوری اسلامی، علیه فقر و فلاکت، گرانی، تورم و سقوط قدرت اقتصادی مردم و علیه تمامی اشکال تبعیض و بیحقوقی میتوان دید.
جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و «انقلاب مهسا»، از آنجا که در بنیان خود جنبشی علیه تبعیض، نابرابری و بیحقوقی است، بخش مهمی از مطالبات «مدافعان حق کودکی» و «جنبش لغو کار کودک» را نیز نمایندگی میکند. پیروزی این جنبش میتواند زمینهی برچیدن بسیاری از ساختارها و مناسباتی را فراهم کند که امروز تبعیض، ستم و اشکال گوناگون خشونت و جنایت علیه کودکان را تولید و بازتولید میکنند و راه را برای ساختن جهانی شایستهی کودکان بگشاید.
از همین رو، حمایت ما از «زن، زندگی، آزادی» حمایتی مبتنی بر آزادی، برابری و حق است. برای ما، یکی از معیارهای سنجش هر جنبش رهاییبخش و هر نیروی مدعی آزادی و برابری، جایگاهی است که برای کودکان و حقوق مستقل آنان قائل است. جامعهای آزاد و برابر را نمیتوان با تعلیق حقوق کودکان ساخت و هیچ مصلحت سیاسی، ملی، مذهبی، اقتصادی یا حتی انقلابی نمیتواند نقض حق کودکی را توجیه کند.
ما، «مدافعان حق کودکی در ایران» و فعالان «جنبش لغو کار کودک»، از تمامی خواستهها و مطالبات انقلابی جنبش «زن، زندگی، آزادی» حمایت میکنیم و تمامی تلاش خود را برای تحقق آرمانها و مطالبات انسانی آن به کار میگیریم؛
چرا که جهان شایستهی کودکان، بیشک شایستهی همهی انسانهاست.